سفارش تبلیغ
صبا

حرم...

ارسال‌کننده : محمد رضا میری در : 89/12/9 1:57 صبح

نسیم بهار ذوق زیارت را در دل دوچندان می کند.
زیارت اما آدابی دارد و شأن امام آنقدر بلند است که....
چه باک! آقا خیلی آقاست و حرف بی سرو پاهای آداب نادان را هم می شنود.
شاید این زبان حال آدم بی سرو پایی چون من باشد که بی ترتیب و آداب سخن می گوید:

با روی سیاه و دل داغ آمده است
مانند گدا سر چراغ آمده است
راه حرم از کجاست ای کفترکان؟
از خواجه ربیع یک کلاغ آمده است!

دربان درت عصای نقره دارد
فرّاش میان صحن حجره دارد
قربان خودم که آس و پاسم آقا
هر در زدنم ثواب عمره دارد

در متن حرم بسی حواشی دیدم
فولاد و طلا و خشت و کاشی دیدم
یعنی تو کریمی و میان صحنت
هم آدم خوب هم که لاشی دیدم

 

یک حوض پر از کاشی و یک فواره
یک کفتر تازه وارد آواره
گفتم که غریبی نکن و زود بپر
این صحن و سرا مال همین زوّاره

 

 




کلمات کلیدی :

کیسه بیمار...

ارسال‌کننده : محمد رضا میری در : 89/12/9 12:9 صبح

پاییز و زمستان برای مردان کیسه بیمار خیلی طولانیست...

با دست های خالی و جیب بدون دشت 
آهسته داشت یک نفر از کوچه می گذشت

می رفت و می کشید کف سنگفرش سرد
چون دیو یأس پشت سرش سایه ای پلشت

راهی دراز مانده که باید پیاده رفت
تا اول بهار ازین برج هفت و هشت

مثل نسیم سرد به ذهنش خطور کرد:
یک ربع کنج قهوه خانه و یک قورت چای مشت

اما نیافت لاشه آن اسکناس زرد
شاید ز درز جیب کتش کرده بود نشت

یک قورت آب خورد و به راهش ادامه داد
دنبال پول گمشده از راه برنگشت...
 




کلمات کلیدی : زمستان، اسکناس، یأس، بهار، آب، چای