سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
دختر رعنا - مرمی


دختر رعنا

ارسال‌کننده : محمد رضا میری در : 25/3/90 1:47 عصر

امسال سه بار اروند را دیدم. و چند بار روایتش را شنیدم. اما این چند خط بعد از سه ماه هنوز کامل نشده:


 


یک دختر رعنا لب اروند نشسته
بر صورت خیسش گل لبخند نشسته


بیرنگ و ریا در پس آن چادر مشکی،
یک دور چفیه چو گلوبند نشسته


پنهان ز همه همسفران داخل مشتش
با چین و شکن، سرخی سربند نشسته


روشن شده یک بار دگر حافظه ی شط
جای پدر امروز که فرزند نشسته


از شوق و غرور و غم و حسرت به گلویش
بغضی به بزرگی دماوند نشسته


پیداست ازین دور ز مشروح سکوتش
آن عهد مگویی که به سوگند نشسته


..............................................
.............................................


یکی اینو تموم کنه!


 


با عذرخواهی از دوستانی که همین چند خط ناقابل هم براشون تکراری بود!!




کلمات کلیدی :